محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
4520
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و فرموده : « * ( وَأَقْسَمُوا بِاللَّه جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدى من إِحْدَى الأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِيرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً اسْتِكْباراً في الأَرْضِ وَمَكْرَ السَّيِّئِ وَلا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِه فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الأَوَّلِينَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَبْدِيلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ الله تَحْوِيلًا 35 : 42 - 43 ) * [ 1 ] » يعنى : « به خدا قسم مىخوردند قسمهاى مؤكد كه اگر بيم رسانى بيايدشان از امتى ديگر رهيافته تر خواهند بود و چون بيم رسانى بيامدشان جز دورى و بزرگى - فروشى در اين سرزمين و نيرنگ بدشان نيفزود و نيرنگ بد جز به صاحبش نرسد ، مگر جز روش گذشتگان انتظارى دارند كه هرگز روش خدا را تبديلپذير نخواهى يافت و هرگز روش خدا را تغييرپذير نخواهى يافت . » گويد : نصر از نامه شگفتى كرد كه به نام خويش آغاز كرده بود و او را سبك گرفته بود و گفت : « اين نامه را پاسخى بايد . » وقتى ابو مسلم در اردوگاه خويش در ماخوان استقرار يافت به محرز بن - ابراهيم دستور داد كه در جيرنج خندقى بزند و ياران خويش را با شيعيانى كه به دو گرويدهاند آنجا فراهم آرد و راه آذوقهء نصر بن سيار را كه از مروروذ و بلخ و ولايت طخارستان مىرسيد ببندد . گويد : محرز بن ابراهيم چنان كرد و نزديك به يك هزار كس با وى در خندقش فراهم آمدند . ابو مسلم به ابو صالح ، كامل بن مظفر بگفت تا يكى را به خندق محرز ابن ابراهيم بفرستد تا كسانى را كه آنجا هستند ، از نظر بگذراند و آنها را در دفترى احصاء كند با نامهاى خودشان و نام پدرانشان و دهكده هاشان . گويد : ابو صالح ، حميد ازرق را براى اين كار فرستاد . وى دبير بود و در خندق محرز هشتصد و چهار كس از مردم كف را شمار كرد . گروهى سرداران معروف
--> [ 1 ] سورهء فاطر : آيه هاى 42 و 43